+ قبر

(این شعر یاد بودی است از شهید مجید زمانی

باعث شد برای یک لحظه به چیزایی فکر کنم که شاید زیاد وقتی براش نذاشتم .به دل من که خیلی نشست امیدوارم به دل دیگران هم بنشیند)

خواب دیدم خواب این که مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

 

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

 

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبرکن، سنگ لمد را گل گرفت

 

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

 

ناله میکردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه یک جرعه آب

 

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

 

هر که آمد پیش حرفی راندو رفت

سوره ی حمدی برایم خواند و رفت

 

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

 

آمدند از راه نزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

 

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟

آن یکی فریاد زد ربّ تو کیست؟

 

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

 

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

 

حالیا عمر خودت کردی تباه

نامه اعمال تو گشته سیاه

 

ما که ماموران حقّ داوریم

تک تو را سوی جهنم میبریم

 

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

 

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان دزهای رحمت باز شد

 

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

 

چشمهایش زندگانی میسرود

درد را از قلب انسان میزدود

 

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه به گوش

 

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

 

لب که نه سرچشمه آب حیات

بین دستش کاینات و ممکنات

 

خاک پایش حسرت عرش برین

طره ای از گیسویش حبل المتین

 

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

 

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

 

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

 

غرق حیرت داشتند این زمزمه:

آمده اینجا حسین فاطمه

 

صاحب روز قیامت آمده

گوییا بهر شفاعت آمده

 

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

 

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

 

این که اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

 

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

 

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هییت کرده است

 

این که میبینید در شور است و شین

ذکر لالاییش بوده یا حسین

 

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

 

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

 

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

 

پرچم من را به دوشش میکشید

پا برهنه در عزایم میدوید

 

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بهرم کبود

 

بارها لعن امیه کرده است

خویش را وقف رقیه کرده است

 

تا به دنیا بوده از من دم زده

او غذای رو ضه ام را هم زده

 

این که در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه میدهد

 

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

 

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

 

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا میبرم

 

هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد ، صاحبش شرمنده است

 

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود

 

در قیامت عطر و بویش میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

 

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

 

آری آری هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است

 

 

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها:


+ اردلان سرافراز

(از سروده های اردلان سرافراز این چیزه دیگه اییه)

در من هزار حرف نگفته

                        هزار درد نهفته

                                  هزاران هزار دریا هر لحظه در طپیدن و طغیانند

در من هزار آهوی تشنه

                         در خشکسال دشت پریشانند

در من پرندگان مهاجر

                                  ترانه های سفر را

                                                             در باغ سوخته میخوانند.

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها: